قهرمان ميرزا عين السلطنه
1200
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
حال آنكه ماليات بازار « گردوشمار » و تماما پادار و محل صحيح است . دوشنبه غرّهء رمضان المبارك . ظهر از خواب بيدار شدم . هوا بهشدت سرد است . اطاقها پر در و غيرمحفوظ . ابدا گرم نمىشود . كلاغ و گنجشك حتى مرغها شب يخ بسته هلاك مىشوند . روزى نيست كه در توى خيابان دو سه كلاغ مرده از درختها نيفتد . شب را بيرون نشستم . اطاق درست مثل يخچال بود ، با وجود آنكه بخارى آهن دارد . تشريفات ورود وزير مختار ساعت دو تلگراف آمد كه جناب وزير مختار فردا عصر وارد مىشوند . اين تلگراف را از منجيل زده بودند . ترتيبات لازمه را داديم . قانون ورود وزير مختار جديد از روى عهدنامه با فى الجمله اختلاف در اين شهرها از اين قرار است . مثلا در قزوين دو صورت دارد . اگر حاكم از خانوادهء سلطنت يعنى شاهزاده باشد پيشكار يا وزير خود را با كالسكه يا اسبسوارى با يدك و غلام و بعضى اعيان و اشراف ، كلانتر و كدخداى شهر تا چاه خانهء ملا حسن كه در انتهاى باغستان راه گيلان [ است ] به استقبال روانه مىكند . وزير مختار كه رسيد رئيس مستقبلين همراهان را معرفى كرده خودش با وزير مختار در كالسكه نشسته به سمت شهر مىآيند . دم دروازه فراش چوب به دست و نواب فراشخانه جلو افتاده يك دسته سرباز هم در آنجا صف كشيده احترامات نظامى به عمل مىآورند . همينطور آمده تا مهمانخانه پياده شده وارد اطاق مىشوند . يك دسته سرباز و موزيك صف كشيده سلام مىزنند . همراهان به قدر ده دقيقه نشسته چاى يا قهوه صرف نموده خداحافظى كرده مراجعت مىنمايند . بعد حاكم يك نفر پيشخدمت به احوالپرسى فرستاده نان و بره و شيرينى روانه مىكند . از امتعهء آن شهر يا يك قاليچه يا گلدوزى به قدر همتش روانه مىكند . اگر وزير مختار صبح آمده باشد عصر ، و الا روز ديگر به همان شكل روز ورود رسما ديدن مىآيد . اما تمام مستقبلين ديگر همراه نمىباشند . فقط فراش و غيره هستند . دو سه ساعت فاصله حكومت هم بازديد مىكند . وقت رفتن هم جمعيت همراه مىرود . اگر حاكم شاهزاده نباشد بشخصه استقبال مىكند . بعد وزير مختار بازديد مىكند . سابقا تحف و هدايا به مستقبل و اجزاء و حكومت مىدادند حالا به كلى موقوف كردهاند . اين ترتيبات را امشب داده غلامى به آقابابا فرستاديم رعايا را استقبال ببرد . جاى وزير مختار را گرم كند . كاغذى هم به مؤيد السلطان نوشتم برساند . اما گمان نمىكنم ديروز صبح از منجيل حركت كرده فردا برسد . از راه و برف خبر ندارد . يك ذرع تمام در صحرا برف است . گردنهء خرزان يقينا دو مقابل است . ميرزا على اكبر رئيس مهمانخانه مىگفت ديگر به طهران كالسكه نمىرود . امكان